گل رویایی
گمشده در تاریکی
حال من بی تو
پروژه داره خوب پیش میره....
هذیون
هوا سرده... تاریخ تحویل پروژه نزدیکه...من تنهام....من هم تنهام.. هم دست تنها.....
از دولت عشق
کتاب از دولت عشق را دوباره شروع کردم... البته تا الان فقط دو-سه فصل اونو خواندم... به نظرم شروع خوبی است... تمرین دوست داشتن همه.... اینکه سعی کنی پر از عشق بشی.... به قول ما کامپیوتری ها وجودت از عشق over flow بشه.... سعی می کنم عبارات تاکیدی را این جا بنویسم.... دفعه قبل که این کتاب را خواندم بدون اینکه حس کنم (الان که به گذشته نگاه می کنم می فهمم) زندگی ام خیلی تغییر کرد... کلا برای من حرکت رو به جلو را به همراه داشت....
خیلی دلم می خواد دوباره نقاشی کنم...
کتاب خوب
فعالیت تازه
آرام.. آرام.. آرامتر
خوش اومدی سفر بخیر... خیرمقدم...راستی سال نو مبارک... عید که تمام شد.
14 فروردین
دیدار دوباره دوستان.. پارک ملت .. آب دریاچه.. بوی گل شب بو.. گل .سبزه. درخت.سبز.سبز.سبز.گل لاله و بنفشه... پیرمرد عکاس دوره گرد... غذاهای متفاوت... طعم تند چینی.طعم گس فرانسوی.طعم آشنای ایتالیایی.. دوره خاطرات.. خنده .شادی.دوستی ..عکس گرفتن های مسخره دیجیتالی... پچ ..پچ های درگوشی تا طلوع روز بعد... و روز بعد.... سیزده به در ناگهانی... باغ... شکوفه .. سبزی ... صلح... جاده... خاطره... آش (که نخوردم)... قهوه....روح تازه تن خسته.... این ها تصاویر زیبای این چند روز اخیر است که نمی خواهم فراموش کنم.... تازه شب که خانه رسیدیم یادم افتاد که سبزه گره نزدیم...
من هستم