نوشتم که بگم هستم

حال فیزیکی ام خیلی خوب نیست .... حالا این تحویل پروژه هم که شده این وسط یک مشکل تازه... شنبه قرار تحویل دارم ولی با این حالی که الان دارم .... اصلا مخم کار نمی کنه.... یعنی اصلا انرژی فکر کردن ندارم.... بر عکس حال جسمی ... حال روحی ام حرف نداره .... هیچ وقت به این خوبی نبودم... اما هنوز به تمرین نیاز دارم..... به تمرین... باید یاد بگیرم همه رو دوست داشته باشم ...همه را ببخشم.... برای همه دعا کنم.... این طوری خودم هم آرامش می گیرم.....

گل رویایی

فکر های تازه در مورد این پروژه آخری به سرم زده... قبلا برای ویرایش اطلاعات یک مشکل اساسی داشتم که بالاخره حل شد... من می تونم به جرات بگم اکثر گره های کاری ام را توی خواب باز می کنم... یک چیز عجیبی است... بدون اینکه اراده کنی یک بخشی از مغزت دائم در حال تحلیل و آنالیز است... از صبح دارم امید گوش می دم... نمی دانم دفعه چندمه که به گل رویایی گوش می دم ... اما می دانم این پروژه با گل رویایی عجین خواهد شد... همین روزها دوباره باید بریم ماموریت ... یک نکاتی هست که باید روشن بشه.... فاز اول پروژه را هم باید تحویل بدیم.... حسن اینکه کار زیاد داری اینه که دیگه به چیزی فکر نمی کنی... خبر خوبی از یکی از دوستان شنیدم...به زودی استاد دانشگاه خواهد شد...این روزهای کشدار فروردین ....دلم هوای اردیبهشتی می خواهد....

 

گمشده در تاریکی

من جلو می روم .... مسخ شده ام.... فکر نمی کنم....کمتر به تو فکر می کنم.... مسخ شده ام .... پیش می روم..... نه.... باور نمی کنم ..... اینا همش یک خوابه......من بیدار می شوم.... بالاخره بیدار می شوم.....مطمئن هستم اینا همش خوابه..... نه...نه...باور نمی کنم.... اینا همش ....نه.....هنوز چیزی رنگ واقعیت به خودش نگرفته...هنوز هم اگر بخواهم....هنوز هم اگر بخواهی.....هنوز هیچ اتفاقی رخ نداده.......-پس چرا همه جا این قدر تاریک است- من تو را گم کرده ام....خودم را گم کرده ام.....

 

حال من بی تو

من ... ما...من....من....من......من .... نه این طوری ادامه دادن خیلی سخته.... باورم نمی شه..... بازهم من به خاطر غرورم پامو روی همه چیز گذاشتم.... روی همه چیز..... بعد هم پا مو  فشار می دم اونقدر فشار می دم تا همه چی خورد بشه ..... مثل یک خاک... خاکستر... خاطره....دفعه اولم نیست ... می دانم دفعه آخرم هم نخواهد بود... دوباره مثل یک روبات جلو می رم .... پیش می رم.... می تونم به همه چی پشت پا بزنم.... اما این کار را نمی کنم تا ته خط جلو میرم.... می دانم روی شادی را نمی بینم اما قدم بعدی را محکمتر برمی دارم.... می دانم یک عمر حسرت می خورم.... ولی به حفظ غرورم می ارزد....من پامو روی همه چیز می ذارم و بعد حسابی فشارش می دم.... من اگه پا مو فشار بدم دیگه روی خوشبختی را نمی بینم.... اما غرورم  حفظ می شه.... و غرور آدم به هر قیمتی که شده باید حفظ بشه....

 

پروژه داره خوب پیش میره....

 

هذیون

دلم خیلی هوا تو کرده.... خیلی به بودنت احتیاج دارم....خیلی دوست دارم بدونم الان چی کار می کنی؟ اما ... سهم من مثل همیشه فقط صبر است و صبر و صبر وصبر.من اصلن (بدون تنوین) نمی خوام این جا دل تنگی هام بنویسم یا نبودنت را بزرگ کنم... ولی الان... بدون تو حس می کنم خیلی تنهام....الان نیاز به کلی فکر های قشنگ و ایده های رنگارنگ دارم...

هوا سرده... تاریخ تحویل پروژه نزدیکه...من تنهام....من هم تنهام.. هم دست تنها.....

 

از دولت عشق

یک پروژه دارم که باید تا دو هفته دیگه تحویل بدم... اما هنوز یک خط کد هم برایش ننوشتم... فقط ساختارهای اصلی و تحلیل و طراحی را انجام دادم....

کتاب از دولت عشق را دوباره شروع کردم... البته تا الان فقط دو-سه فصل اونو خواندم... به نظرم شروع خوبی است... تمرین دوست داشتن همه.... اینکه سعی کنی پر از عشق بشی.... به قول ما کامپیوتری ها وجودت از عشق over flow بشه.... سعی می کنم عبارات تاکیدی را این جا بنویسم.... دفعه قبل که این کتاب را خواندم بدون اینکه حس کنم (الان که به گذشته نگاه می کنم می فهمم) زندگی ام خیلی تغییر کرد... کلا برای من حرکت رو به جلو را به همراه داشت....

خیلی دلم می خواد دوباره نقاشی کنم...

کتاب خوب

بعد از یک ماه تعطیلی دوباره کلاس های انگلیسی شروع شد .شکر خدا استاد و هم کلاسی ها همه به کام بودند... دوره جدید با هم کلاسی های قدیم وجدید همراه بود... خوشحالم از این که با چهره های جدید آشنا می شوم...برای کتاب اضافه کلی گشتم تا یک کتاب غیر ترسناک غیر تراژدی شاد پیدا کنم... به شدت از کتاب های ترسناک و ناراحت کننده خسته شدم. - به علت تماس یوزر مجبور شدم مطلب را نیمه کاره پست کنم-  اما این کتابی که انتخاب کردم خوب چیزی بود... "مادام دابت فایر" یک حال و هوای خوب و کودکانه ای داشت... الان فقط دوست دارم کتاب های شاد بخونم... به محض اینکه دیدم این کتاب در مورد بچه ها است انتخابش کردم.... تمام عصر پنجشنبه و البته نیمی از شب را مشغول درست کردن کامپیوتر بد قلق یک دوست خوب بودم...(روز های تعطیل برای من خسته کننده تر می شه چون فعالیتم زیاد تر می شه ) این روزها  طبق تقویم رسمی ما سالروز شهادت امام رضا (ع)و امام حسن مجتبی (ع) و حضرت محمد(ص)  بود. مراسم به خاک سپاری پاپ با حضور رهبران سیاسی و مذهبی جهان برگزار شد. برای من خیلی جالب بود که تمام سران کشور ها در ایتالیا گرد هم آمده اند...

 

فعالیت تازه

می دانستم که در اولین فرصت می آیی ... راستی..بازهم تبریک... مبارک است...آزاد کردن دانشنامه بعد از این همه سال... موفقیت بزرگی است...پرسه توی خیابان جمهوری...گوشی های رنگارنگ...... ترافیک سنگین ... خیابان های پر از آدم...خیلی وقت بود دلم برای شلوغی تهران تنگ شده بود... انگار ماها که توی تهران زندگی می کنیم به این ترافیک عادت کردیم.. اگر یک روز سرب و دود نخوریم دچار سوء هاضمه می شویم...هوای این جا بازهم سرد شده .... مراسم وداع مردم با پاپ را که دیدم یک جورایی خاطرات مبهم خرداد ۶۸ برام زنده شد... ( این جا گاهی شلوغ می شه و من رشته کلام را از دست می دهم برای همین پراکنده می نویسم..) برای من همه چیز به پایداری رسیده... وقتی به احساس آرامش و پایداری می رسم... دچار حس عدم کارایی می شم .... یعنی فکر می کنم به اندازه کافی مفید نیستم....الان هم که همه چیز کمی تا قسمتی پایدار شده...برای همین دنبال یک کار تازه هستم.... البته هنوز درباره اش فکر نکردم ...اما باید یک فعالیت تازه انجام بدهم......

 

آرام.. آرام.. آرامتر

یکی از فازهای توسعه پروژه ام را تحویل دادم.... تقریبا یک ماه با احتساب تعطیلات عید وشب و روز داشتم رویش فکر می کردم... حالا می شه با خیال راحت به بقیه کارها فکر کرد... خیلی احتیاج به فرمت شدن دارم.احساس می کنم مغزم داره منفجر می شه ... هنوز آمادگی ذهنی کار روی سیستم تازه را پیدا نکردم... دلم می خواهد هرچه زودتر این یکی را هم تحویل بدهیم....حتما تا اخر برج باید یک ماموریت دیگر بروم. بعضی جاها خیلی مبهم است....ذهنم دائم داره دنبال مشکلات می گرده... به طرز عجیبی احساس آسودگی می کنم... اما یک گوشه فکرم اینو باور نداره... همش احساس دلشوره پیش از امتحان را دارم...اما همه چیز خوب است... همه چیز به کام است...

خوش اومدی سفر بخیر... خیرمقدم...راستی سال نو مبارک... عید که تمام شد.

14 فروردین

امروز در واقع یک شروع دوباره آغاز می شود ... ۳۵۰ روز کار و فعالیت جدی.... برعکس روز های اول سال ۸۴ آخر هفته خیلی خوبی داشتم... گفته بودم سال ۸۴ سال خوبی می شه...الان هم ملالی نیست جز خستگی و کوفتگی تن که اون هم ناشی از بیخوابی و بیش فعالی این دو سه اخیر است.. اما روحم تازه است و الان است که پرواز کنم......کارها خوب پیش می ره..یکی دوتا مشکل اساسی تو برنامه هایم داشتم که شکر خدا حل شد...

دیدار دوباره دوستان.. پارک ملت .. آب دریاچه.. بوی گل شب بو.. گل .سبزه. درخت.سبز.سبز.سبز.گل لاله و بنفشه... پیرمرد عکاس دوره گرد... غذاهای متفاوت... طعم تند چینی.طعم گس فرانسوی.طعم آشنای ایتالیایی.. دوره خاطرات.. خنده .شادی.دوستی ..عکس گرفتن های مسخره دیجیتالی... پچ ..پچ  های درگوشی تا طلوع روز بعد... و روز بعد.... سیزده به در ناگهانی... باغ... شکوفه .. سبزی ... صلح... جاده... خاطره... آش (که نخوردم)... قهوه....روح تازه تن خسته.... این ها تصاویر زیبای این چند روز اخیر است که نمی خواهم فراموش کنم.... تازه شب که خانه رسیدیم یادم افتاد که سبزه گره نزدیم...

 

من هستم

من هستم.خوبم.یک شنبه می نویسم. فعلا در گیر دار عید و فوتبال و تعطیلی و این حرف ها هستم...البته من که از شنبه دارم میام اما شروع جدی فعالیت ها از روز یک شنبه است...

 

 

هنوزهم....

اگر كسي را مي خواهي رهايش كن ... اگر مقدر باشد كه به سوي تو بر گردد بازمي گردد... و اگر نه... اين از تقدير است... اگر مال تو باشد مطمئن باش... روزي .... جايي... لحظه اي باز خواهد گشت.... من نمي دانم تقدير من چيست... من ، تو را رها مي كنم و تو بازميگردي ولي دست نيافتني هستي... دوباره رهايت مي كنم... سه باره... ده باره... و تو هنوز هم... هنوز هم دست نيافتني هستي... دور ...دور... اما به طرز غير قابل باوري نزديك... مجموع تضادها.... مجموعه تضادها...حضورت هميشه آهنگ رفتن دارد... و من هرگز ماندنت را باور نمي كنم. مرسي كه هستي... از بودنت تشكر...

بعد از تعطيلات

امسال اصلا عید خوبی نداشتم... بعد از حدود ۱۰ روز تعطیلی دیروز اومدن سر کار خیلی سخت بود... کلی کار نکرده دارم که باید انجام بدم ... اما دست و دلم اصلا به کار نمی ره.... این جا عید ها خیلی خلوت است ... فرصت خوبی برای رسیدن به آرامش... من عید های شهرم را با هیچ جای دنیا عوض نمی کنم....اما به دلم افتاده سال ۸۴ سال خوبی است... سال خوبی.... سال سلامتی...سروری... سعادت... سیادت... امیدوارم که سال خوبی باشه...