تنهایی
دیشب داشتم به مطالب این جا فکر می کردم... یهو متوجه یک حقیقت شدم که نمی توانم بگویم تلخ است یا شیرین ...من خیلی تنهام...حداقل تا الان توی تمام این نوشته هایم این طوری بوده که من فقط و فقط از خودم نوشته ام... چقدر این جا تنهایم...... چه غربت قریبی...... اگر بخواهم اصولی تر بنگرم...... می بینم... شاید توی زندگی واقعی هم با وجود رفاقت شدید و اجتماعی بودن بازهم تنهایم... من امروز به شدت خسته ام برا همین افکارم را نمی توانم جمع کنم حتما فردا بهتر می نویسم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۳ ساعت 15:45 توسط كورال
|