فاصله
این نوشته مال ۲۴ آبان هشتاد وپنج است...
از دور قضاوت کردن خیلی بده... بهش که نزدیک شدم... دیدم چقدر با آنچه در ذهنم از او ساخته بودم متفاوت است...روزهای دور ۱۵-۱۶ سالگی رو به خاطر می آورم نیمکت های آخر کلاس... شیطنت های من.. او و بقیه....و او از همه بیشتر....من هنوز که هنوزه حس همون روزها رو دارم...۱۰ سال گذشته... درست ۱۰ سال از آخرین روزهای مدرسه.... چقدر احساس میانسالی داشت و من چقدر هنوز احساس نوجوانی دارم...چی بین ما این همه فاصله انداخته....
پ.ن: الان بیشتر از سه ماه از اون روز می گذره... تمام تلاشمون رو می کنیم که بیشتر کنار هم باشیم... اصلا من نمی دونم این مدت چه جوری بی اون سر کردم... از هم بی خبر نبودیم ها... ایمیلی... چتی... اس ام اسی.. هر یکی دو سال یه بار هم دیداری... نمی دونستم این همه به رفیق نیاز داره... حالا اوضاع کلی فرق کرده...اون بهتره... من هم.
+ نوشته شده در شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ ساعت 7:40 توسط كورال
|