همه جورش رو دیده بودیم الا....
الان بعد از سالها عادت کردم که به اشکالات کامپیوتری بقیه جواب بدم.. یا وقتی به یه مهمانی می رم تمام وقتم صرف این بشه که کامپیوتر میزبان رو راست و ریست کنم... اگر هم وقت نشد کامپیوتره رو بگیرم زیر بغل و ببرم خونه تا درست کنم و برگردونم..(دقت کنید خودم بگیرم زیر بغلم نه میزبان!!) دیگه جواب دادن به سوالات تلفنی و همراهی ملت برای خریدن کامپیوتر و لپ تاپ و حتی موس!! بماند.... خلاصه الان دیگه ذهن من (و همکاران من) آماده است که تو شرایط مختلف به سوالات عجیب و غریب جواب بده...
اما............. توی مطب دکتر:
دکتر: خانم شغل شما چیه؟
من: مهندس نرم افزار
دکتر: ا... کامپیوتر خوندی!!! خانم این کامپیوتر ما بالا نمی یاد... می شه یه نگاه بکنی ببینی چشه؟
منو میگی... مونده بودم چی بگم...
به این ترتیب کامپیوتر ایشان که یه من خاک رویش گرفته بود بعد از کلی سر و کله زدن بالا اومد...
پ.ن: نمی دونم مشاغل دیگه هم از این دردسرها دارن یا نه...
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ ساعت 9:30 توسط كورال
|