رهایی...دوری....من بی تو
تب جام جهانی به همه جا سرایت کرده.... از بازی پرتغال واقعا حال کردم... تمام وقت اضافه ای که داشتم رو ورزش و فوتبال پر کرده.... یک جورایی احساس می کنم دارم با خودم آشتی می کنم.... شاید چند سال بود که این طور خوره کتاب نمی خوندم و آخرین باری که قبل از امسال سینما رفتم ۵ سال پیش بود....فیلم سگ کشی..... اون روز آخر فیلم را بدون هیچ پیش زمینه ای درست حدس زدم..... کاری که فقط آدام های پارانویید می تونستن بکنن...... بگذریم......حالا الان ....مخصوصا حالا که تو نیستی بیشتر به یاد خودم می افتم.... بیشتر سینما می رم.... کتاب می خونم.... ورزش می کنم.....دیگه دائم منتظر نیستم.... دل نمی خواست هیچ وقت اعتراف کنم..... اما من بی تو انگار آزادم .....از چی نمیدونم.... شاید از زندونی که خودم برای خودم ساخته بودم...... با همه این حرف ها...... ولش کن بقیه اش گفتن نداره.....لااقل حالا دیگه نه....
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ تیر ۱۳۸۵ ساعت 15:39 توسط كورال
|