رفتم مشهد..... خودم هم باورم نمی شد..... دو تا سفر پشت سر هم توی این پیک کاری..... اما واقعا لازم داشتم..... زیر این فشار داشتم له می شدم.... الان یعنی از شنبه که دوباره اومدم سرکار خیلی بهترم..... فکر می کنم مغزم refresh شده و من به این تازگی نیاز داشتم.....

هم سفرم به جنوب خیلی عالی بود..... هم سفر به مشهد..... این بار به خیلی جا ها سر زدم که توی دو دفعه قبلی نرفته بودم.... توس مزار فردوسی و البته اخوان ثالث که چه غریبانه گوشه ای دنج از محوطه فردوسی خفته بود و کسی شاید حتی نمی دانست که او کیست ..... خودم را با این جمله دلداری می دهم که 1000 سال بعد این هم مثل فردوسی معروف می شود....زیر لب می خوانم:

ما چون دو دریچه روبروی هم

 آگاه زهر بگو مگوی هم

............

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته است.....

به نادر شاه و کلنل پسیان و امامزاده خواجه ربیع هم سرزدم که سبک معماری فضای امامزاده به نظرم جالب بود....یعنی حیاط روشنی داشت که توی فضای گرفته مشهد غریب بود..... کوهسنگی..... مونو ریلی که هر آن احتمال داشت بیفته روی سرت....بازی ایران و کرواسی......بازار الماس..... و البته مسجد گوهرشاد و بارگاه امام رضا......