به "او" فکر می کنم...اجاره خانه اش عقب افتاده... چشم که روی هم می ذارم صورت نگرانش را می بینم که اسکناس های کهنه را روی هم می گذارد و می شمارد و فکر می کند هنوز کافی نیست.دلم می خواهد بگویم عجله ای نیست... دلم می خواهد اجاره ای در کار نباشد... دلم می خواهد همه چیز درست شود... اما به اندازه همه قسط ها، قرض کرده ام و می دانم قرض کرده اند که قرض داده اند و این زنجیره ادامه دارد... و من در سکوت به "ما" فکر می کنم...