کجا ایستاده ایم...
امروز دلم می خواست حسابی این جا مطلب بذارم ولی با کمال تاسف همین اول صبحی این یوزر ها زنگ زدند و توی سیستمی که دیروز تحویل داده بودم بازهم تغییرات می خوان....
خوب .... دوباره این سوال برای من پیش اومد که من کجا ایستاده ام؟ من کجا هستم....توی این چند هفته اخیر تازه یکمی اوضاع و احوال روحی ام داشت ثبات پیدا می کرد.... اما انگار تقدیر این است که این ترس همیشه با ما باشد.... ترس از فردایی نا مطمئن....همیشه توی اضطراب و وحشت به سر بردن خیلی بده.... روی آینده نمی تونی حساب کنی.... هر روز صبح یک قانون تازه.....یک تصمیم شتابزده.... بابا دست از سر ما بردار...... دیگه تموم شد.... این چند روز آخر را بی خیال شو..... ولی انگار می شه... تف..... همتون سر و ته یک کرباسین.....تف.....من روی یک کوه سنگ ریزه هستم... نه می توانم باشم... نه بروم...نه برگردم.... این سنگ ریزه ها به زودی منو می بلعد....
دلم می خواست بیشتر بنویسم اما خیلی کار دارم....حسابی هم مودم افتاده.... با هیچ کس هم نمی تونم درد و دل کنم.....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۴ ساعت 8:59 توسط كورال
|