یک سال گذشت

فردا اولین روز از دومین ماه سال مصادف با تولد عمو پورنگ ..عموی دوست داشتنی این روز های تلویزیون ایران است.... سال پیش همه بهش تبریک گفتیم .... همه براش سال خوبی را آرزو کردیم ... اون روزها عمو نگران حال برادرش بود..... برای سلامتی همه بیماران دعا کردیم..... برای سلامتی برادر عمو هم..... خوب.... تقدیر این بود....... خود من سال پیش این روز ها چه دردی می کشیدم..... اما گذشت..... خوبی زمان همین است.... آدم همه چی زود یادش می ره....نمی گم فراموش کردم اما تحملش خیلی ساده تر شده..... راستش دیگه بحث تحمل نیست...... این روزها معنی زندگی کردن را بهتر درک می کنم.....گرچه یک جای خالی ...یک خلا اون گوشه ها مونده.......

این پست را می خواستم مخصوص تولد عمو پورنگ بذارم اما نمی دونم چرا این طوری شد...... عمو فردا براتون یک پست خوب می ذارم ....این رو قول می دم......

روزهای تابستان ۸۵ واقعا تابستونی است......مدت ها بود این همه آزاد نبودم.....

شنیدم که خداوند برای هرکس در زندگی یک هدیه ارزنده در نظر گرفته....فقط باید زمان اون فرا برسه....

فکر می کنم...یعنی زمان من نرسیده؟ باز فکر می کنم..... من به آنچه که داشتم دلخوش بودم.... هی... خدایا ..... ارزنده ها را نگه دار برا بقیه.............

مادر

این مطلب رو  سال گذشته برای روز مادر نوشته بودم..... امروز یک سری به آرشیو زدم و دوباره خوندمش راستش خیلی خوشم اومد..... گفتم دوباره امسال هم به این مناسبت بذارمش این جا:
 
از روز اول همه تلاشت را کردی که من خوشبخت باشم.... شاد باشم.... بهترین باشم....همه تلاشم را کردم تا شاد باشم که شاد باشی.... همه تلاشم را کردم که بهترین باشم که مغرور باشی.... زندگی برای من با تو در کنار تو معنا دارد....در بدترین روزها پشتم به محبت تو گرم بود..... تو روزهای دلتنگی به آغوش تو پناه می آورم.....فکر کردن به تو.... امید به این که بالاخره یک جوری مشکلات منو حل می کنی... من رو به جلو می برد....من آیینه مهر تو ام.... من آینه ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی توام....می دانم.... می دانم که اگر ذره ذره مهر تو نبود ...من هرگز من نمی شدم....امیدورام توفیق جبران که نه توفیق  فرزند خوبی بودن را داشته باشم....تا تو شاد باشی... خوشبخت باشی.... اما بهترین هستی ..... بهترین مادر دنیا.....مامان روزت مبارک.دوستت دارم.....
 
 
همین الان هم فکر می کنم که اگر پشتم به پشت مادر نبود....بحران های سال ۸۴ را به هیچ وجه نمی تونستم...هندل کنم......مادر خوبم از بابت همه چیز تشکر......
به همه مادران دنیا امروز رو تبریک می گم........
یه تبریک هم برای پدرانی دارم که هم نقش پدر رو دارند و هم نقش مادر.....

و...ایتالیا قهرمان شد

ایتالیا عالی ظاهر شد.... توی تک تک بازی ها خوب کار کرد....فرصتی را از دست نداد و جای حرف و علامت سوالی باقی نذاشت.....اونهم بهد از اون همه اتفاقات نگواری که امسال رخ داده بود و قبل از بازی ها اکثر کارشناسها اعتقاد داشتن که ایتالیا نمی تونه خوب ظاهر بشه.... اما ایتالیا نشان داد که می شه و می تونه..... حتی اگر دوستی را از دست داده باشند....ایتالیا شایسته قهرمانی بود.... بعد از ۱۹۹۰ و بردن جام توسط آلمان از ایتالیا ...این بار نوبت ایتالیا بود که جام رو از آلمان به ایتالیا ببره...

وقتی بازی به ضربات پنالتی کشید...دل تو دلم نبود....یک حسی به من می گفت ایتالیا قهرمان است.....اما تکلیف نحسی ضربات پنالتی چی می شه......و طلسم شکست....به همین سادگی..... باهاتون کاملا موافقم..... خدای فوتبال عادل است......

یک چیز دیگه.... بعد از قهرمانی استقلال و قهرمانی ایتالیا ...اونهم به طور همزمان داره راستی راستی باورم می شه که صدام داره به اون بالاها می رسه.....

 

این چند روز هم بازی ها را دنبال کردیم و این طوری شد که پرتغال چهارم شد...من از بازی امشب نگرانم چون اگر پرتغال فینالیست می شد اون وقت مطمئن بودم که ایتالیا فهرمان می شه... اما فرانسه.... کمی تا قسمتی خطرناک است و احتمال داره که کار ایتالیا رو سخت کنه.....با همه این حرف ها ایمان دارم که امسال این ایتالیا است که جام را از آلمان به خونه می بره..... امسال باهمه سال ها متفاوت است....فقط ۱۱ ساعت دیگه تا فینال جام جهانی ۲۰۰۶ مونده و بعد از اون همه چیز فراموش می شه....انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.....

الان که فکر می کنم ....می بینم انگار ماهها پیش بود که تیم ایران بازی داشت....روزها چه به سرعت و سخت می گذرند.....

ایتالیا

 اینم از ایتالیا.....ای ول...... ما رو  روسفید کردی.....راستش خودم ته دلم همش احساس برد را داشتم اما باورم نمی شد...... گل دوم.....سکوت ورزشگاه....و فینالیست شدن لاجوردی پوشان.....کلی کیف کردم..... زنده باد ......

انگار یک جورایی صدام داره به اون بالا بالا ها می رسه......اگر فقط......

حسابی ریختم به هم.... یک آلرژی کهنه دارم که وسط تابستونی یادش افتاده عود کنه .....حالم بده اساسی... به دلیل اختلالی که داروهای ضد حساسیت ایجاد می کنن هیچ داروییی استفاده نمی کنم....ولی نفس کشیدن برام شده مصیبت....از اون طرف هم خوردم زمین مچ پام پیچ خورده و و زانوم ضرب دیده.... با این حال توی این اوضاع باز هم می رم ورزش.... می ترسم رها کنم....بره پیش باقی کارهایی که شروع کردم و تموم نکردم......باید با استاد خوشنویسی یه قرار تازه بذارم....

نیمه نهایی

پرتغال برد من خوشحال شدم....

برزیل حذف شد من خوشحال شدم....

یعنی می شه ایتالیا و پرتغال فینالیست بشن و بعدش ایتالیا ببره؟

برزیل که حذف شد جام جهانی هیجان انگیز تر شد.....الان اصلا فکرم کار نمی کنه حرف های فوتبالی زیادی داشتم..... ای کاش این اسکولاری مربی تیم ملی ایران می شد..... در ضمن من هنوز هم از دست میرزاپور و دایی به شدت ناراحتم.... و اصلا نمی تونم درک کنم که چرا؟ جالب این جا است که خودشون هم خیال می کنند که خیلی کارشون درسته....این جا هم دستخوش جام جهانی شده و حرف غیر فوتبالی نمی شه زد.... باشد تا قهرمان این دوره هم معلوم شود و ما با خیال راحت بریم سراغ خانه و زندگی خودمان....

رهایی...دوری....من بی تو

تب جام جهانی به همه جا سرایت کرده.... از بازی پرتغال واقعا حال کردم... تمام وقت اضافه ای که داشتم رو ورزش و فوتبال پر کرده.... یک جورایی احساس می کنم دارم با خودم آشتی می کنم.... شاید چند سال بود که این طور خوره کتاب نمی خوندم و آخرین باری که قبل از امسال سینما رفتم ۵ سال پیش بود....فیلم سگ کشی..... اون روز آخر فیلم را بدون هیچ پیش زمینه ای درست حدس زدم..... کاری که فقط آدام های پارانویید می تونستن بکنن...... بگذریم......حالا الان ....مخصوصا حالا که تو نیستی بیشتر به یاد خودم می افتم.... بیشتر سینما می رم.... کتاب می خونم.... ورزش می کنم.....دیگه دائم منتظر نیستم.... دل نمی خواست هیچ وقت اعتراف کنم..... اما من بی تو انگار آزادم .....از چی نمیدونم.... شاید از زندونی که خودم برای خودم ساخته بودم...... با همه این حرف ها...... ولش کن بقیه اش گفتن نداره.....لااقل حالا دیگه نه....