شریعتی
به آنان که دوست داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به آنان که دوست تر می داری بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر
برای سالیان دراز این یکی از محبوب ترین شعر های من بود ..... همیشه توی ذهن داشتم و همیشه سعی می کردم دوستدار باشم تا عاشق.... بهایش را همیشه ....همیشه پرداخته ام....وقتی عاشقی معشوق باید مال تو باشد.... اما وقتی دوستدار هستی..... او مال خودش است.... رها و آزاد و تو از خوشی او... شادی او ....خوشبختی او خوشبختی....اما حالا در آستانه ۲۸ سالگی می فهمم که عاشقی کردن شاید ارزنده ترین موهبت است که هرکسی از آن بهره مند نمی شود...
کاش به جای دوست داشتن ...عاشقی می کردم....
شعر بالا از دکتر علی شریعتی بود.... امروز ۲۹ خرداد ۱۳۸۵ درست ۲۹ سال از درگذشت ایشان می گذرد می خواستم مطلب بهتری به این مناسبت بنویسم که حرف های بالا اومد توی ذهنم.... روحش شاد...
فوتبال
از دست این بلاگفا
سفرنامه
هم سفرم به جنوب خیلی عالی بود..... هم سفر به مشهد..... این بار به خیلی جا ها سر زدم که توی دو دفعه قبلی نرفته بودم.... توس مزار فردوسی و البته اخوان ثالث که چه غریبانه گوشه ای دنج از محوطه فردوسی خفته بود و کسی شاید حتی نمی دانست که او کیست ..... خودم را با این جمله دلداری می دهم که 1000 سال بعد این هم مثل فردوسی معروف می شود....زیر لب می خوانم:
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
............
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است.....
به نادر شاه و کلنل پسیان و امامزاده خواجه ربیع هم سرزدم که سبک معماری فضای امامزاده به نظرم جالب بود....یعنی حیاط روشنی داشت که توی فضای گرفته مشهد غریب بود..... کوهسنگی..... مونو ریلی که هر آن احتمال داشت بیفته روی سرت....بازی ایران و کرواسی......بازار الماس..... و البته مسجد گوهرشاد و بارگاه امام رضا......