من و این همه کار...

چند روز آینده تعطیل است ... یک متن انگلیسی دارم که حتما باید تا امشب خلاصه بشه. کلی خرید دارم که هنوز نکردم. پروژه های این جا هم که تحلیل دو تاش مانده وتست و تحویل یکی دیگه... یکمی هم خورده کاری هست که باید انجام بدهم... از نتایج هم که اگر راست گفته باشند... امروز یا فردا میرسد.. الان یک هفته است که همین را می گویند... نتایج امتحان دیگرم هم که بعد از تعطیلات معلوم میشه. امتحان فوق هم که می خواهم بدهم...اما اوضاع خوبه.... از همه چی دارم لذت می برم. امروز کلی رفتم بانک... از اون طرف هم رفتیم خرید...تازه برگشتم.اونقدر خسته ام که حد نداره.... یک خستگی از بابت سفر دیروز توی تن من مونده.... تو رو خدا دعا کنید .... من قبول بشم... تشکر

 

روز عشق

به ياد آنانكه دوستشان داريم و نمي دانند

 و

به ياد آنانكه دوستمان دارند و نمي دانيم

هميشه و همه جا

حسرت

حسابی موندم... چقدر.........موندم چرا وقتی دلم نمی خواد کاری بکنم ...چرا این همه خودمو عذاب میدم؟ ... ا....تف به این غرور لعنتی ... تف به این طرز فکر مسخره... این عذاب دائم باید با من باشد که یک وقت بعد ها حسرت این روز ها را نخورم.... خب بخورم... چی کار کنم... تو هم که... یکمی همکاری نمی کنی... چقدر باخودم کلنجار میرم... بی خیال این هم می گذره.... تو می خوای چی کار کنی؟... چطوری تحمل می کنی...بعیده.....کاش همه چیز خوب بود... اگر فقط ... من مثل همیشه جلو میروم سخت وسرد و بی تفاوت...فقط از روی عقل بی دل بی احساس .... بازهم می روم بازهم پشت سر می ذارم... بازهم پشیمان می شوم... بازهم حسرت میخورم...حسرت .... حسرت....پول نتونست منو خوش بخت کنه.......

سرماخوردگی و برف

بالاخره برف کارخودشو کرد و من هم حسابی سرما خوردم.

الان این جا گاز نداریم. یعنی نه میشه غذا گرم کرد نه میشه چای خورد و نه وسایل گرم کننده کار می کنند. برق هم کم و بیش نوسان دارد. برف هم که هنوز داره می باره...فقط به این فکر میکنم اگر یک موقع خدای نکرده سیل و زلزله و... این جا رخ می داد اونوقت چه کار می کردیم؟

بیچاره مردم رشت ... الان نون دارن بخورند؟ حالا چه طور خودشونو گرم می کنند؟ بیچاره اونایی که توی جاده ها توی برف ها گیر کردن... بیچاره اون هایی که مسافری دارن.... من خودم یک بار این تجربه را داشته ام ... منتظر مسافری که پشت برف ها مونده ... و تو هیچ کاری نمی تونی انجام  بدی... فقط و فقط باید صبر کنی و انتظار بکشی... انتظار... انتظار... انتظار.

از نتیجه هنوز خبری نشده... به محض رسیدن خبر به اطلاع می رسانم...

شادی

امروز اين جا حسابي خلوت است .. يك جورايي خلوتي اين جا را بيشتر دوست دارم. برف هم كه كماكان دارد مي بارد...يك هفته برفي در تهران... يك رويا... بيشتر به خاطر نتيجه  اومدم... هنوز هم خبري نيست... خدا كنه اومدن امروز من بيمورد نباشه... خدايا... خدايا .... كمك كن كه من در اين آزمون قبول بشم ... قول ميدم اگه قبول بشم ... دختر خوبي بشم... خدايا... واقعا ...واقعا ... منو تنها نذار... از تنهايي اومدم يك چيزهايي بنويسم وبروم... دو روز پيش حسابي برف بازي كردم.... وقتي تو برف ها خوابيده بودم احساس نشاط و سرزندگي مي كردم. برف به من نيرو داد... انرژي و سرزندگي داد...

سعي مي كنم مطالب پست پاك شده ام را به خاطر بياورم ...

اونروز فهميدم كه دلم هنوز هم خيلي خوش است...

انقدر كه با يك كلاه بافتني خنده دار كلي راه پياده مي روم...

انقدر كه هنوز هم توي يك روز برفي برفي سرد ناهار مي زنيم بيرون...

انقدر كه نگاه احدي برام اهميت نداره...

پر شادي ام .... پر شادي ام.... پر نيرو..

مي فهمم كه اگر بخوام مي تونم شاد باشم .و... مشكلات را از سر راه بردارم...

این پست فقط به خاطر شما دوستان عزیز و گلم است

تهيه كننده برنامه‌ي«عمو پورنگ»: هنوز با شبكه يك به توافق نرسيده‌ايم با طرح و ساختار تازه‌ به تلويزيون مي‌آييم

سرويس فرهنگ و هنر - راديو و تلويزيون
تهيه كننده برنامه‌ي «عمو پورنگ» پخش مجدد اين برنامه را به بعد از توافق با شبكه اول سيما موكول كرد.
مسلم آقاجان‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار راديو ـ تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، با اشاره به پخش زنده مجموعه تلويزيوني «عمو پورنگ» در شبكه‌هاي جهاني جام‌جم، خاطرنشان كرد: در حال حاضر شنبه‌ها و يكشنبه‌ اين برنامه از شبكه جهاني جام‌جم پخش مي‌شود، به نحوي كه شبكه يك و سه جام‌جم، اين برنامه را ظهرها و شبكه دو جام‌جم برنامه‌ي(ويژه هموطنان ساكن قاره آمريكا) «عمو پورنگ» را شب‌ها به روي آنتن مي‌برند.
وي در خصوص توليد و پخش مجدد برنامه «عمو پورنگ» در شبكه اول سيما، اظهار كرد: هنوز خود ما براي پخش اين برنامه از شبكه اول سيما تصميمي نگرفته‌ايم و در حال بررسي هستيم تا بتوانيم با طرح و ساختار تازه‌اي اين برنامه را ارائه دهيم.
تهيه‌كننده برنامه «عمو پورنگ» در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا در خصوص رعايت فاكتورهايي كه منجر به پر مخاطب شدن اين برنامه شده است، گفت: همان‌طور كه هيات داوران دومين نشست برنامه‌سازان كودك و نوجوان اعلام كردند، اين برنامه علاوه بر استفاده از مجري مناسب، از دكور، مسابقات كامپيوتري، شعر و سرود خوبي هم بهره‌ برده است و همه اين عوامل دست به دست هم داده‌اند تا برنامه‌اي پرمخاطب شود.
وي با اشاره به شايعات بيماري داريوش فرضياني و تكذيب اين خبر در بخشي از اخبار شبانگاهي شبكه سه، متذكر شد: در اين مدت كه اين برنامه از تلويزيون پخش نمي‌شود، بچه‌ها به حدي ابراز ناراحتي كرده و تلفنهاي سازمان را اشغال كرده‌اند كه مجبور شدند، تا در دو - سه بخش خبري سازمان از جمله اخبار شبانگاهي و اخبار جوانه‌ها اعلام كنند كه عمو پورنگ مجددا برمي‌گردد و مشكلي نيست و در حال استراحت است.
آقاجان‌زاده در پاسخ به سوالي درباره برنامه «داداشي» كه به تازگي جايگزين «عمو پورنگ» شده است، اظهار كرد: قسمت‌هايي از برنامه را ديده‌ام و بچه‌ها بايد در مورد آموزنده و سرگرم‌كننده بودن آن نظر بدهند.
وي در پايان خاطرنشان كرد: فعلا قصد ساخت برنامه‌اي را ندارم تا تكليفمان با شبكه يك روشن شود، پس از آن شايد در آينده كاست و برنامه‌هاي جنبي ديگر از «عمو پورنگ» را مد نظر قرار دهيم.
به گزارش ايسنا، مدير گروه كودك و نوجوان شبكه اول سيما از پخش مجدد مجموعه تلويزيوني «عمو پورنگ» خبر داد.
اسدالله اعلايي به خبرنگار سرويس راديو ـ تلويزيون ايسنا، افزود: اين مجموعه به زودي از شبكه اول سيما پخش مي‌شود، احتمال پخش آن بعد از دهه فجر خواهد بود.
وي همچنين گفت: با توجه به اين كه هر توليدي نيازمند بازنگري در مفاهيم و ساختار است، بنابراين برنامه « عمو پورنگ» پس از وقفه‌اي كوتاه و با آيتم‌هاي جذاب مجددا پخش مي‌شود
انتهاي پيام

منبع: خبرگزارى ايسنا

باز هم برف می بارد

امروز دارن  سری به سری نتایج را اعلام می کنند. نمی دانم چرا این همه نگران هستم... سر لیسانس اصلا دلشوره نداشتم ... اما الان یک هفته است که خواب  ندارم... با این برف.... حسابی همه جا سفید پوش شده... واقعا زمستان فصل قشنگی است ... درخت ها همه سپید... سپید... مثل برف. دلم برای درخت کاج توی حیاط می سوزد ... طفلک کمرش کاملا خم شده... درخت بیچاره... شهر حال و هوای دیگری به خودش گرفته.. من.. تو .. ما. راستی چرا ازت خبری نیست ... با وجود برف این چند روز و سفر کوتاه دیروزت ....کمی  نگرانم...مراقب خودت باش... مدرسه ها هم که دو سه روزه تعطیله و بچه ها حسابی خوشحالند.

برف ... ببار... تا جایی که نفس داری ... تا جایی که جان در بدن داری ببار...

 

ما کماکان سرگرم پروژه های مختلف هستیم . یکی عملیاتی شده یکی هم در شرف پایان است. پرژه اصلی هم که درحال انجام است... اگر حس پیدا کنم وقایع دیروز را به طور کامل می نویسم.

راستی تورو خدا دعا کنید که من قبول بشوم.... تشکر

 

برف می بارد

برف می بارد

 برف می بارد

روی خار و خاراسنگ ...

جاده ها در انتظار کاروانی با صدای زنگ...

کلی مطلب باحال از زمستان نوشته بودم که با ری استارت شدن سیستم دود شد و رفت.. اما باز می نویسم.

 

این روز ها که نبودم...

از همه دوستانی که به من سالروز تولدم را تبریک گفتند ممنون هستم. مرسی از همه شما مهربانان که به یاد من بودین. امتحان بد نبود و خیلی امیدوارم .... شما هم دعا کنید.... اما نتیجه آزمون را هنوز نگرفتم و قرار شده که فردا نتیجه ها را بدهند... راستی شنیدین که برنامه عمو پورنگ به دلیل رعایت استاندارد ها در جلب مخاطب بهترین برنامه شده؟

عمو پورنگ برترين برنامه كودك
برنامه «عمو پورنگ» با اجراي داريوش فرضيايي، بهترين برنامه گروه كودك و نوجوان شبكه اول سيما شناخته شد.
به گزارش ايسنا، طي نشستي در چند روز اخير گروه كودك و نوجوان شبكه اول سيما به نقد و ارزيابي توليدات خود در سال ۸۲ پرداخت.
به گفته اسدالله اعلايي، مدير گروه كودك و نوجوان، به ابتكار گروه كودك و نوجوان شبكه اول و با همكاري تهيه كنندگان و برنامه سازان آن به ارزيابي عملكرد گروه كودك و نوجوان در سال گذشته پرداختيم از اين رو با يافتن نقاط قوت و كاستي هاي احتمالي براساس نيازهاي جامع مخاطبان قرار است به برنامه ريزي مؤثرتري بپردازيم.
برنامه «عمو پورنگ» به دليل اجراي موفق و رعايت استانداردهاي لازم و استفاده مناسب از ريتم و موسيقي در ارائه مفاهيم به مخاطبان كودك و نوجوان، به عنوان برنامه برتر گروه كودك و نوجوان شبكه اول سيما شناخته شد.
 
دوستان من از همه شما سپاسگزارم حتما به تک تک شما سر می زنم و بازدید پس می دهم .اما الان سیستم نظر خواهی پرشین خراب است.زود زود می یام بهتون سر می زنم.

تا فردا

چقدر ترسیدم.نمی تونستم تصورکنم بعدش چی می شه.ولی خیلی خوب جلوشون وایستادی. قلبم داشت از تو سینه می زد بیرون. می تونستم تصور کنم که چقدر عصبانی هستی با این حال خوب تحمل کردی.مرسی. شادی هدیه تولدت این طوری ضایع شد... اما مرسی از همه حرف های قشنگت. مرسی از وجودت. مرسی از حضورت. من ترسیده بودم خیلی هم ترسیده بودم.هنوز هم خیلی خیلی ترسیدم. اما به روی خودم نیاوردم. خداکنه که دیگه بهش فکر نکنم .نه دیگه درباره اش فکر نمی کنم...

کامپیوتر عزیز هم که حسابی دیروز مارا خجالت داد و یک روز کاری تمام بنده ویروس بازی می کردم.بالاخره حل شد ولی فقط الان یک خطا می دهد. این هم از سیستم های امنیتی مایکروسافت عزیز دل من.

فردا نتیجه آزمون اولیه را می گیرم . دعا کنید...

فردا کارت امتحان پس فردا را می گیرم. دعا کنید...

فردا یک سال بزرگتر می شم. این بار خیلی دعا کنید...

از سر دلتنگی

توی اتاق تنهام.تا ساعت ۴ چیزی نمانده... هزارتا فکر توی سرم است ... حوصله وبگردی هم ندارم... باید تا پنجشنبه صبر کنم... یک جورایی یک برگ دیگر از دفتر زندگی من اون روز ورق می خوره.(دوران مدرسه عادت به نوشتن متون ادبی و تشبیهی داشتم کم کم نمی دانم چطور اما این شیوه جایش را به سادگی داد. الان تشبیه دفتر زندگی منو یاد اون روز های داغ انداخت.)

فکر کردم بهتر است یک چند خطی این جا بنویسم شاید از اضطرابم کم کنه ...

 از صبح عضله زانوم بد جوری گرفته و تقریبا نمی توانم راه بروم توصیه های توهم که عملی نشد ... اخه من چجوری این زانوی بیچاره را محکم راست کنم وقتی خود بدن عکس العمل نشان می دهد؟ چند بار سعی کردم اما بیفایده بود...

با اینکه دلم برات تنگ شده.... اما می خواهم عمو پورنگم رو ببینم .

وای... این پنجشنبه کی میاد؟ نتیجه امتحان را که بگیرم وقبول بشم دیگه هیچی مهم نیست. دوباره می روم تو خط درس و دانشگاه... اگر فقط... اون وقت همه چی خوب بود... وای می ترسم... هیچ وقت همه چیز خوب نیست ....باید به چیزهای خوب هم فکر کنم ... تقصیر خودمه دیگه همش منتظر یک اتفاق بد هستم.... کسی  که بدترین را دیده دیگر از هیچ چیز نمی ترسد... اما بدترین چیه؟ ....

امروز يك فاز تحليل يكي از پروژه هاي خفن اين جا را انجام داديم... راستش به دلم نچسبيده... به نظر من قضيه به اين سادگي ها هم نيست...

راستي اگر گذار يك مهندس كامپيوتر از طرف ها افتاد به من بگه : آيا ما بايد كاربر را از خودمان مستقل كنيم يا هميشه به خودمان وابسته نگهش داريم؟

سعي مي كنم اين جا كمتر حرفهايم را حذف كنم... اما احتياج به تمرين دارم.مثل اينكه پام هم داره بهتر مي شه ودرد شديد صبح را نداره. 

برنامه عمو

بدشانسی از این بالاتر؟ چقدر منتظر شدم دهه فجر بیاد.... چقدر منتظر شدم برنامه عمو دوباره شروع بشه.... حالا مجبورم بروم سرکار و برنامه عمو را از دست بدهم! این طوریه دیگه... این مدت که عمو برنامه نداشت همش باید یجوری سرم را گرم می کردم... حالا دچار این مشکل شدم... عمو پورنگ این همه نیامدی ... حالا باید دقیقا دوشنبه بیایی که من کار دارم؟ البته بازهم امیدوارم که بیایی و بچه های ایران را هم خوشحال کنی.خوش اومدی.

بازهم دیشب نتونستم حرفم را بزنم از همه جا حرف زدیم به جز از جمله ای که پشت دندان هایم بود.اما این جا حرفم را میگم... همیشه سایه ات مستدام باشد... یکمی ادبی شد دیگه... چقدر دلم می خواست لااقل این جا از پیله  ... س..ا..ن..س..و..ر ... بیام بیرون.نمی دانم چرا حرفهایم را هم تحلیل می کنم... بعد می نویسم.

در کد asp شديدا دچا مشكل هستم... نمي دانم چرا اين كد روي پي سي كار مي كند اما روي وب نه....عجب گرفتاري شدم...مي ترسم اين كده اخرش كار دستم بده...

از امتحان جمعه هم كه چيزي نگويم بهتر است...

پ.ن: از اونجایی که این روزها خدا صدای منو می شنوه شاگرد گرامی تماس گرفتند و اعلام نمودند که امروز نمی توانند سر کلاس حاضر شوند.... پس پیش به سوی عمو پورنگ...

سده

بعد از سه روز تعطیلی دوباره سر کار اومدن خیلی خیلی خیلی سخت بود. از دیروز بعد از ظهر عزای امروز صبح را داشتم. دوباره روز از نو و روزی از نو.

منتظر نتیجه آزمونم هستم تا پنجشنبه.باید بروم کارت یک آزمون دیگرم را بگیرم تا پنجشنبه.منتظر سالروز به دنیا اومدنم (که هیچ وقت اینهمه سرنوشت ساز نبود) هستم تا پنجشنبه.منتظر آمدنت هستم تا پنجشنبه.آه ...ای پنجشنبه سرنوشت ساز زندگی من.

این هم از این پنجشنبه عزیز که خیلی منتظرش هستم.اما دیروز ...سده سوزی ... یک صد روز که از آمدن فصل دوم می گذرد روز دهم بهمن روز سده.روز آتش افروختن... روز پایکوبی... روز تولد تو. صد بار اومد در ذهنم که بگویم تولدت مبارک ... که بگویم نگذار این شادی ها را از تو بگیرند. اما... مثل همیشه چیزی به زبان نیاوردم.خودم هم مانده ام که بیان احساس چقدر می تواند دشوار باشد اونهم برای آدم صریح و راحتی مثل من.... اما این جا به تو می گویم .... تولدت مبارک.... امیدوارم به همه آرزوهایت برسی.

 

و خدایی که در این نزدیکی است

تمام دیروز هیجان زده بودم.... اوج هیجان .... اوج سرزندگی .... دوباره اوج اوج اوج...... ای خدا . تمام ذکر دیروز و دیشب و امروز صبح من این بود.... "ای خدا این حال خوش را از من نگیر" چندبار گفتم خودم هم نمیدانم.اه.... پر از انرژی .......پرپرپرپررپرپرپررپر ..... لبریز...لبریز... وای.....فقط می توانم بگم که در اوجم....فرصتی برای ادامه دادن .... دست یافتن به این فرصت .... و من ادامه می دهم. خدایا مرسی. فرصتی برای ادامه دادن از جایی که اصلا فکرش را نمی کردم...گاهی چه آسون آنچه که بنده هایت می خواهند را مقدر می نمایی.هیچ وقت ...هیچ وقت این همه نزدیک احساست نکرده بودم.اما هستی ومن به تو به حضورت و به دوست داشتن بنده هایت ایمان آوردم.

پانزدهم بهمن هشتاد و سه شاید یکی از سرنوشت ساز ترین روزهای همه این سالها برای من باشد.به استقبالش می شتابم وپشتم تکیه بر دستان نیرومند تو دارد.بازهم به من یاری ده .آمین.

جلسات

امروز کلی کار داشتم جلسه و از این بساط ها... قرار گذاشته بودم با دوستم یکمی درس بخوانیم اما.... من تا جایی که یادم است همیشه روز تولدم امتحان داشتم .امسال هم طبق معمول بازهم روز تولدم امتحان دارم و.... وا ویلا....

راستی این اور... کا...ت را دیگه چرا بستن؟ کلی دنبال فیلتر دور بزن گشتم ولی هیچی به هیچی...

جلسه امروز خیلی مسخره بود... یعنی من همیشه از کاربرم انتظار دارم که نیاز هاش را بدون خجالت و تعارف به من بگه و حداقل یک ساعت در مورد نیاز هاش فکر کرده باشه بعد پاشه بیاد تو جلسه.این کاربر عزیز ما تازه موقعی که ما ازش سوال وجواب می کردیم داشت فکر می کرد... ای بگذریم دوستانی که سر و کارشان با کامپیوتر است می دانند من چی می گم.

دوستانی که در مورد عمو سوال کرده بودند مثل نسیم عزیز: من باتوجه به مطالب مصاحبه ایشان در جوانان امروز به اين نتيجه رسيدم كه براي دهه فجر برنامه دارند.

کلاس من

خوشبختانه کلاس امروز تشکیل نشد. البته از اول شروع دوره من فقط  جلسه اول اون هم به مدت ۱۰ دقیقه رفتم سر کلاس .بعد از اون قرار شده بود بعد از چند جلسه بروم که اون هم شکر خدا تا دو هفته تعطیل است . اما واقعا می خواستم امروز بروم...

بعد از ظهر شاگرد دارم و باید از این جا یک راست بروم خانه شاگرد گرامی. این هم یک جورش است دیگر ... با این همه درس و کار و امتحان و... سری که درد نمی کرد را دستمال بستیم.اما اینکه مدام کار داشته باشی یک لذت واقعی داره. می دانی زنده ای و حرکت می کنی...و من عاشق حس پویایی هستم.

خوب این هم از این ... به سلامتی رسیدی .چشم ما روشن. خوش آمدی.

به ایرسای عزیز: ترس از دست دادن خیلی وحشت ناک تر  از خود از دست دادن است.ایرسا هیچ وقت وقتی در کنار کسی هستی از  "از دست دادن" اون نترس. این حس را خود من هم همیشه داشتم  و دارم بهت می گم سعی کن این حس را از خودت دور کنی.اگر عمو برنامه داره سعی کن از ساعاتی که هست و تلاش می کنه همه را شاد کنه نهایت استفاده را ببری بذار بعد ها خاطراتت چاشنی شادی داشته باشه نه چاشنی دلواپسی. بعدش هم بابا جان به خدا عمو هیچ جا نرفته حالا حالا هم نمی خواهد برود.این همه غصه نخور عزیزم

برف

عجب برفی داره می آید... خیلی هوای برفی را دوست ندارم با اینکه خودم زمستانی ام .اما وقتی برف می یاد با همه قشنگی هایش ناراحت می شوم.

برف به تنهایی خیلی قشنگ است اما وقتی که توی خانه نشسته باشی و از پنجره بیرون را نگاه کنی... یک حالت کاملا رویایی .اما اگه مجبور باشی مثل من توی این هوای برفی از خانه بیای بیرون و کلی تو ترافیک بمانی و یخ بزنی تا برسی سرکار و بعد هم از پنجره شاهد ترافیک سنگین باشی و هی فکر کنی که وای... چجوری برگردم......اونوقت یکمی از لذت بارش برف کم میشه. سالها پیش یادمه شب های برفی تا صبح نمی خوابیدیم و همش بیرون را نگاه می کردیم که برف بیشتر بشینه ومدرسه ها تعطیل شه ...اکثرا این اتفاق نمی افتاد...

امروز وقتی کوچولو ها را دیدم که به سختی تو برف راه می رفتند که به مدرسه بروند دلم خیلی سوخت .کاش مدارس تعطیل بود و اون طفلک ها هم خانه می ماندند.

یک حس غمگین دیگه که هوای برفی وبارانی برام داره بچه های خیابانی و خانه های سرد هستند...

با همه این حرف ها بارش این نعمت غنیمت است و ذخیره روزهای آتشین تابستان.

مقدمت مبارک برف .

مسئولیت

از همه دوستانی که به این جا سر می زنند ممنونم.یک جورایی الان که می خواهم این جا بنویسم احساس مسئولیت بیشتری می کنم.وقتی حرفی می زنیم یا مطلبی می نویسیم در قبال اون حرف و عواقب اون مسئولیم.برای همین است که کمتر می نویسم.

تا یکی دو هفته دیگه یک امتحان سرنوشت ساز دارم.از این طرف هم کارای پروژه ام مانده. یک کار تحقیقاتی جدید هم رئیس جان روی دستم گذاشته.البته من خیلی کارای تحقیقاتی دوست دارم راستش خودم هم از زندگی در فشار لذت می برم.اینکه همش سرت شلوغ باشه خیلی بهتر است تا عاطل و باطل بگردی.

مصاحبه عمو پورنگ را از طریق وب خواندم.مطالب جالب و خواندنی ای بود.به نظر من یکی از رموز موفقیت ایشان این است که کودکی اش را از یاد نبرده.حالا فاکتورهای تلاش و پشتکار وغیره که دیگه جای خود داره.

برنامه داداشی هم که بگذار "در جهل مرکب بماند" مارا با ان کاری نیست .دیگه سراغی هم نمیگیریم.پروژه ها هم که کمک می کنند بی خیال شویم.