شک زاییده تفکر است...
+ نوشته شده توسط كورال در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت
8:36 |
هرکی خودش رو حقیر می بینه، دیگران رو تحقیر می کنه...
+ نوشته شده توسط كورال در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت
9:47 |
ساحل آبی آرامش...
+ نوشته شده توسط كورال در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت
8:19 |
عاشق شکلات و شیرینی و بستنی ام ... از تنقلات ترش و آجیل هم خوشم نمیاد...
پ.ن.۱:مرسی از کاپیتان عزیز به خاطر دعوتش...
پ.ن.۲:همه دوستانی علاقه دارن تو این بازی شرکت کنن از جانب من دعوتن...
پ.ن.۳:افیون عزیز شما رسما دعوتی...
+ نوشته شده توسط كورال در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 و ساعت
18:23 |
امسال هم مثل سال های قبل نمایشگاه کتاب اومد سراغ ِ من...
+ نوشته شده توسط كورال در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت
7:58 |
"
خدا باید خیلی بی سلیقه باشه که یه عنتر رو رونه بهشت کنه... "
خنده ام می گیرد... فکر می کنم تازه کجاش رو دیدی!!!
+ نوشته شده توسط كورال در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 و ساعت
8:39 |
شنبه لعنتی... کنسرت لعنتی... رستوران لعنتی... چیزبرگر لعنتی... دندون لعنتی...
پ.ن:حالا،حالاها خیال درست شدن ندارد انگار...
+ نوشته شده توسط كورال در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 و ساعت
9:8 |
به مدیر پروژه ای که تاریخ تحویل پروژه رو پس و پیش اعلام کنه چی میشه گفت؟
+ نوشته شده توسط كورال در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 و ساعت
9:39 |
دلم می خواد پوست بندازم... مثل ِ مار...
+ نوشته شده توسط كورال در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت
7:27 |
تکرار همان حرف های همیشگی...
پ.ن:با وجود حرف ها و تیپ های تکراری... دایره زنگی رو دوست داشتم...
+ نوشته شده توسط كورال در جمعه 13 اردیبهشت1387 و ساعت
9:48 |
یه پارتی خوب، چه کارا که نمی تونه بکنه!
پ.ن:هوراااا دندونم به زودی درست میشه...
پ.ن.۲: جهت تنویر افکار عمومی عرض کنم که این جا "پارتی" به معنای مهمانی نیست... اون یکی معنی مدنظرم بوده که الان معادل دیگری برایش ندارم شاید بشه گفت "آشنا"!
+ نوشته شده توسط كورال در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 و ساعت
16:1 |
آفرید تا کمالش را ثابت کند، فراموش کرد این گونه بی نیازیش را زیر سوال می برد...
+ نوشته شده توسط كورال در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 و ساعت
8:59 |
یادت باشد قرار نیست فراموش کنی... قراره فقط ببخشی...
+ نوشته شده توسط كورال در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 و ساعت
8:15 |
اولین چیزی که ترکیب بوی نم پوشال و رخوت بهار به یادم میاره دلهره امتحاناست... اونقدر این حس قویه که برای چند لحظه فراموش کنم که سالهاست که بهار هایم بی امتحان سر می شوند...
+ نوشته شده توسط كورال در شنبه 7 اردیبهشت1387 و ساعت
21:37 |
از این تریپ که ملت تا کارشون گره می خوره، یاد
خدا و پیغمبر می افتند، بیزارم...
پ.ن:حالم بهتره...
پ.ن.۲:اگر دوست داشتید در انتخابات از این نوع !! شرکت کنید.
+ نوشته شده توسط كورال در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 و ساعت
20:21 |
ذهنم درهم ریخته تر از آن است که توان چیدن کلمات را داشته باشد...
+ نوشته شده توسط كورال در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 و ساعت
8:19 |
"دیدن" صدایی که تو رو با خودش به اوج می بره، به خاطره های دور، به دیدار اون هایی که دیگه نیستن، به ترانه های کودکی... قطعا پرشکوه است...
+ نوشته شده توسط كورال در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت
8:15 |
آنقدر همه چی درهم برهم و قاتی شد، که فرصت نشد دو دقیقه بشینم به کنسرت سیمین غانم فکر کنم و حَظ ببرم...
پ.ن:دیکته "حظ " همینه آیا؟
+ نوشته شده توسط كورال در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 و ساعت
8:53 |
بعضی روزا آدم اصلا رو شانس نیست...بعضی روزا یعنی دیروز...
+ نوشته شده توسط كورال در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت
8:46 |
همون بهتر که به چیزی معتقد نباشی... اینجوری لااقل نه امیدوار می شی... نه نا امید...
+ نوشته شده توسط كورال در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت
10:0 |